ساقی و میکده از ماست گر بگذارند زندگی ساغر و صهباست گر بگذارند می تراود ز نگاهت غزلِ عاطفه ها شعر چشمان تو شیواست گربگذارند

** (کتاب فردا ابدی ست )*و( کتاب قلب پاییزی من )**

شنبه 20 شهریور 1395 02:13 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: ** نگارش قلم من* مولود پورصفا **MASHA** ،
(((کتاب فردا ابدی ست )))

   در اصفهان در این آدرس ها موجود می باشد 

کتاب فروشی کمند در مجموعه عباسی
کتاب فروشی باستان در مجموعه عباسی
کتاب فروشی سپاهانی دروازه دولت اول چهارباغ
فرهنگسرای اندیشه خیابان توحید مجموعه فرشچیان
کتاب فروشی نوشته چهارراه فلسطین
----------------------------
در  تهران  در این آدرس  موجود می باشد
تهران خیابان انقلاب خیابان فخر رازی شماره 33
021-66480569
021-66492962
آقای یوسفی 
مرکز پخش دوستان
 با تشکر




کتاب فردا ابدی ست:مولود پورصفا | شهر کتاب آنلاین


*******

*کتاب قلب  پاییزی من  *

کتاب قلب پاییزی من منتشر شد - انتشارات ارسطو -  




با سپاس از حمایت و لطف
 شما ♥عزیزان♥ در خرید کتاب
 و مژده دیگه اینکه کتاب سومم هم,
 از فردا  کارهای اولیه ,
ارشاد و  کتابخانه  ملی و غیره ان
  شرو ع می شود .




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: کتاب فروشی کمند ، کتاب فروشی باستان ، کتاب فروشی سپاهانی ، فرهنگسرای اندیشه ، کتاب فروشی نوشته ، کتاب فردا ابدی ست:مولود پورصفا | شهر کتاب آنلاین ، چاپ و نشر ایران ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 28 بهمن 1395 07:31 ب.ظ

**شیشه عمر**

یکشنبه 1 اسفند 1395 03:02 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: ** نگارش قلم من* مولود پورصفا **MASHA** ،
پر پروازم,


شکسته


ولی


با بالهای خیالم,,


سویت


پر میکشم


  بال نازکم را,,


نشکن!!


که شیشه عمرم را


می شکنی!!



مولود **MASHA**


12/04/2008






دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: یکشنبه 1 اسفند 1395 03:04 ب.ظ

**شاید من فراموش کرده باشم**

چهارشنبه 27 بهمن 1395 02:10 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: حکایت ها ،
دو پیرمرد که یکی از آنها قدبلند و قوی هیکل و دیگری قدخمیده و ناتوان بود
 و بر عصای خود تکیه داده بود،
نزد قاضی به شکایت از یکدیگر آمدند. اولی گفت:
به مقدار 10 قطعه طلا به این شخص قرض دادم
 تا در وقت امکان به من برگرداند و اکنون توانایی ادا کردن بدهکاریش را دارد
ولی تاخیر می اندازد و اینک می گوید
گمان می کنم طلب تو را داده ام.
حضرت قاضی! از شما تقاضا دارم وی را سوگند بده
که آیا بدهکاری خودش را داده است،
 یا خیر. چنانچه قسم یاد کرد که من دیگر حرفی ندارم.
دومی گفت: من اقرار می کنم که ده قطعه طلا از وی قرض نموده ام
 ولی بدهکاری را ادا کردم
 و برای قسم یاد کردن، آماده هستم.
 قاضی: دست راست خود را بلند کن و قسم یاد کن.
 پیرمرد: یک دست که سهل است، هر دو دست را بلند می کنم.
 سپس عصا را به مرد مدعی داد و هر دو دستش را بلند کرد
 و گفت: به خدا قسم که من قطعات طلا را به این شخص دادم
 و اگر بار دیگر از من مطالبه کند، از روی فراموشکاری و نا آگاهی است.

قاضی به طلبكار گفت: اكنون چه میگویی؟
او در جواب گفت:
من می دانم که این شخص قسم دروغ یاد نمی کند،
شاید من فراموش کرده باشم،
 امیدوارم حقیقت آشکار شود.
قاضی به آن دو نفر اجازه مرخصی داد،
 پیرمرد عصای خود را از دیگری گرفت.
در این موقع قاضی به فکر فرو رفت و بی درنگ هر دوی آنها را صدا زد.
 قاضی عصا را گرفت و با کنجکاوی دیواره آن را نگاه کرد
 و دیواره اش را تراشید، ناگاه دید
 که ده قطعه طلا در میان عصا جاسازی شده است.
 به طلبکار گفت: بدهکار وقتی که عصا را به دست تو داد،
 حیله کرد که قسم دروغ نخورد ولی من از او زیرک تر بودم.






دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: چهارشنبه 27 بهمن 1395 09:57 ب.ظ

**عشق چیز كمی نیست**

یکشنبه 24 بهمن 1395 01:45 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: از دیگر شا عر ان ،

چه با عظمت است محبت!


پس از صمیم قلب خود را تسلیم آن كن،

عشق چیز كمی نیست.

كسی كه به بیماری مزمن عشق گرفتار شده است

عشق را از روی عقل اختیار نكرده است.

 ؟ ؟ ؟




دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: یکشنبه 24 بهمن 1395 02:04 ب.ظ

**دنیا بی تو جای خوبی نیست**

جمعه 22 بهمن 1395 01:18 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: از دیگر شا عر ان ،

جمعه است و خفقان !


دلتنگی روزهای جمعه

این آخرین سرمایه ام را

با کسی قسمت نخواهم نکرد

سوار بر موج غزلی می سرایم با ردیف “آه”

باشد تا نبودت را گوشزد کرده باشم

تا بدانی

"دنیا بی تو جای خوبی نیست"

**امیر طاهری **

 
 



دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: جمعه 22 بهمن 1395 08:12 ب.ظ

**که بختی کویر گونه داریم نمی بارد**

دوشنبه 18 بهمن 1395 01:19 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: ** نگارش قلم من* مولود پورصفا **MASHA** ،

پروردگارا ,,,

ای یکتای بی همتا,,,

خسته شدیم,,

از تفاوتها

دل شکسته شدیم,,

از بی عدالتی ها

از بس دیدیم
.
.
و دَم نزدیم
.
.
.
ناامید ... و
ره گم کرده شدیم
.
.

بِهَر ریسمانی چنگ زدیم

بطرفی دیگر پرتاب شدیم

که باز بلند شدنمان سخت تر شد

چرا باید به این بیهوده بودن,,

ادامه دهیم؟

چرا باران رحمتت بر ما دردمندان

که بختی کویر گونه داریم نمی بارد؟

خدایا به دادمان برس ...

**مولود**Masha**

20/11/2012




دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: دوشنبه 18 بهمن 1395 01:21 ب.ظ

**از او بخواه که دارد**

شنبه 16 بهمن 1395 01:10 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: حکایت ها ،
درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت:
شنیده ام مالی در راه خدا نذر کرده ای
 که به درویشان دهی، من نیز درویشم.

خواجه گفت: من نذر کوران کرده ام تو کور نیستی.
پس درویش تاملی کرد وگفت:
ای خواجه کور حقیقی منم که درگاه خدای کریم را گذاشته
 به در خانه چون تو گدائی آمده ام.

این را بگفت و روانه شد.
خواجه متأثر گشته از دنبال وی شتافت
 و هر چه کوشید که چیزی به وی دهد قبول نکرد.


از او بخواه که دارد
و میخواهد که از او بخواهی

از او مخواه که ندارد
و می ترسد که از او بخواهی...!






دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: چهارشنبه 27 بهمن 1395 09:55 ب.ظ

**ﺧـﻮﺑـﻪ ﻣـﺎ ﻫـﻢ ﮐـﻤﯽ ﻓـﮑـﺮ ﮐـﻨـﯿـﻢ **

جمعه 15 بهمن 1395 12:43 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: حکایت ها ،

ﻣـﺮﺩﯼ ﺑـﻪ ﭘـﯿـﺶ ﺯﻧـﺶ ﺁﻣـﺪ ﻭ ﺑـﻪ ﺍﻭ ﮔـﻔـﺖ:

"ﻧـﻤـﯿـﺪﺍﻧـﻢ ﺍﻣـﺮﻭﺯ ﭼـﻪ ﻛـﺎﺭ ﺧـﻮﺑـﯽ ﺍﻧـﺠـﺎﻡ ﺩﺍﺩﻡ

ﻛـﻪ ﯾـﻚ ﺟـﻦ ﺑـﻪ ﻧـﺰﺩﻡ ﺁﻣـﺪ ﻭ ﮔـﻔـﺖ

 ﻛـﻪ ﯾـﻚ ﺁﺭﺯﻭ ﻛـﻦ ﺗـﺎ ﻣـﻦ ﻓـﺮﺩﺍ ﺑـﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﺵ ﻛـﻨـﻢ"!


ﺯﻥ ﺑـﻪ ﺍﻭ ﮔـﻔـﺖ: "ﻣـﺎ ﻛـﻪ 16 ﺳـﺎﻝ ﺍﺟـﺎﻗـﻤـﻮﻥ ﻛـﻮﺭﻩ ﻭ ﺑـﭽـﻪ ﺍﯼ ﻧـﺪﺍﺭﯾـﻢ،

ﺁﺭﺯﻭ ﻛـﻦ ﻛـﻪ ﺑـﭽـﻪ ﺩﺍﺭ ﺷـﻮﯾـﻢ.

ﻣـﺮﺩ ﺭﻓـﺖ ﭘـﯿـﺶ ﻣـﺎﺩﺭﺵ ﻭ ﻣـﺎﺟـﺮﺍ ﺭﺍ ﺑـﺮﺍﯼ ﺍﻭ ﺗـﻌـﺮﯾـﻒ‌ ﻛـﺮﺩ،

 ﻣـﺎﺩﺭﺵ ﮔـﻔـﺖ: "ﻣـﻦ ﺳـﺎﻟـﻬـﺎﺳـﺖ ﻛـﻪ ﻧـﺎﺑـﯿـﻨـﺎ ﻫـﺴـﺘـﻢ،

 ﭘـﺲ ﺁﺭﺯﻭ ﻛـﻦ ﻛـﻪ ﭼـﺸـﻤـﺎﻥ ﻣـﻦ ﺷـﻔـﺎ ﯾـﺎﺑـﺪ"

ﻣـﺮﺩ ﺍﺯ ﭘـﯿـﺶ ﻣـﺎﺩﺭﺵ ﺑـﻪ ﻧـﺰﺩ ﭘـﺪﺭﺵ ﺭﻓـﺖ،

 ﭘـﺪﺭﺵ ﻧـﯿـﺰ ﺑـﻪ ﺍﻭ ﮔـﻔـﺖ:

 "ﻣـﻦ ﺧـﯿـﻠـﯽ ﺑـﺪﻫـﻜـﺎﺭﻡ ﻭ ﻗـﺮﺽ ﻭ ﻗـﻮﻟـﻪ ﺯﯾـﺎﺩ ﺩﺍﺭﻡ،

 ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻓـﺮﺷـﺘـﻪ ﺗـﻘـﺎﺿـﺎﯼ ﭘـﻮﻝ ﺯﯾـﺎﺩﯼ ﻛـﻦ"

ﻣـﺮﺩ ﻫـﺮﭼـﻪ ﻛـﻪ ﻓـﻜﺮ ﻛـﺮﺩ ﻫـﻮﺍﯼ ﻛـﺪﺍﻣـﺸـﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺷـﺘـﻪ ﺑـﺎﺷـﺪ،

ﻛـﺪﺍﻡ ﯾـﻚ ﺍﺯ ﺍﯾـﻦ ﺍﻓـﺮﺍﺩ ﺗـﻘـﺪﻡ ﺩﺍﺭﻧـﺪ، ﺯﻧـﻢ؟ ﻣـﺎﺩﺭﻡ؟ ﭘـﺪﺭﻡ؟

ﺗـﺎ ﻓـﺮﺩﺍ ﺭﺍﻩ ﭼـﺎﺭﻩ ﺭﺍ ﭘـﯿـﺪﺍ ﻛـﺮﺩ ﻭ

 ﺑـﺎ ﺧـﻮﺷـﺤـﺎﻟـﯽ ﺑـﻪ ﭘـﯿـﺶ ﺟـﻦ ﺭﻓـﺖ ﻭ ﮔـﻔـﺖ:

 "ﺁﺭﺯﻭ ﺩﺍﺭﻡ ﻛـﻪ ﻣـﺎﺩﺭﻡ ﺑـﭽـﻪ‌ﺍﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮔـﻬـﻮﺍﺭﻩﺍﯼ ﺍﺯ ﻃـﻼ ﺑـﺒـﯿـﻨـﺪ“

ﭼـﻘـﺪﺭ ﺧـﻮﺑـﻪ ﻣـﺎ ﻫـﻢ ﮐـﻤﯽ ﻓـﮑـﺮ ﮐـﻨـﯿـﻢ

ﻭ ﻋـﺠـﻮﻻﻧـﻪ ﺗـﺼـﻤـﯿـﻢ ﻧـﮕـﯿـﺮﯾـﻢ.






دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: یکشنبه 24 بهمن 1395 09:19 ب.ظ

خالق من بهشتی دارد، «نزدیک زیبا و بزرگ

چهارشنبه 13 بهمن 1395 01:10 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: حکایت ها ،

ﺯﻧﯽ ﺧﺪﻣﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﺩﺍﻭﺩ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ

ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺁﯾﺎ ﺧﺪﺍ ﻋﺎﺩﻝ ﺍﺳﺖ؟

ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻋﺎﺩﻝ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ،

ﭼﻪ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯽ؟ !

ﺯﻥ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺑﯿﻮﻩ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ 3ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺩﺍﺭﻡ ،

ﺑﻌﺪﺍﺯ ﻣﺪﺗﻬﺎ طناب ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻣﯿﺒﺮﺩﻡ

ﺗﺎ ﺑﺎ ﭘﻮﻟﺶ ﺁﺫﻭﻗﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍی ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﻡ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﻨﻢ

ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺍﯼ طناب ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﺭﺑﻮﺩ

ﻭ ﺩﻭﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺍﻻﻥ ﻣﺤﺰﻭﻥ ﻭ ﺑﯽ ﭘﻮﻝ ﻭ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﯾﻢ.

ﻫﻨﻮﺯﻡ ﺻﺤﺒﺖ ﺯﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩ ،

درب خانه حضرت داوودرا زدن، وایشان اجازه ورود دادند.

ده نفر از تجار وارد شدند

و هرکدام کیسه صد دیناری رو مقابل حضرت گذاشتن،

و گفتن اینهارو به مستحق بدهید.

حضرت پرسید علت چیست؟
ایشان گفتند در دریا دچار طوفان شدیم

ودکل کشتی اسیب دید

وخطر غرق شدن بسیار نزدیک بود

که درکمال تعجب پرنده ای طناب بزرگ به طرف ما رها کرد.

و با ان قسمتهای اسیب دیده کشتی را بستیم

ونذر کردیم اگر نجات یافتیم هر یک صد دینار به مستحق بدهیم.

حضرت داوود رو به آن زن کرد و فرمود:

خداوند برای تو از دریا هدیه میفرستد،

و تو او را ظالم می نامی.
این هزار دینار بگیر و معاش کن

و بدان خداوند برای حال تو بیش از دیگران آگاه هست...

خالق من بهشتی دارد،
«نزدیک
زیبا و بزرگ»...
و دوزخی دارد به گمانم «کوچک و بعید»
و در پی دلیلی ست که ببخشد ما را
گاهی به بهانه دعایی در حق دیگری
شاید امروز آن روز بی دلیل باشد.




دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 بهمن 1395 01:14 ب.ظ

امیر_طاهری

شنبه 9 بهمن 1395 01:44 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: از دیگر شا عر ان ،


ساعت را برداشتم



تا نکوبد ثانیه های نبودنت را ،

که حس نکنم !

چه قدر برای آمدنت دیر شده …

نشسته ام و بین رفتن های تو

و ماندنهای خودم

مخرج مشترک می گیرم!

حاصلش فقط

داغِ تو می ماند

روی دلم...

  امیر_طاهری





دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: شنبه 9 بهمن 1395 01:48 ب.ظ

**پرزدن در وسط شعله هنر میخواهد**

جمعه 1 بهمن 1395 01:29 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: از دیگر شا عر ان ،


هنر آن نیست نسوزی به میان آتش


پرزدن در وسط شعله هنر میخواهد


عاشقی کار دل مصلحت اندیشان نیست


«قـدم اول ایـن راه جگـر می خواهد»


قاسم نعمتی




 همکاران گرامی , از صمیم قلب تسلیت  عر ض می کنم .


درود بر شما از جان گذشتگان .


 

 


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 4 بهمن 1395 11:30 ب.ظ

همکاران گرامی , از صمیم قلب تسلیت عر ض می کنم . درود بر شما از جان گذشتگان .

پنجشنبه 30 دی 1395 06:30 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: ** نگارش قلم من* مولود پورصفا **MASHA** ،

طلوع ناگهان‌ها،

 زیر آوار

غروب قهرمان‌ها،

 زیر آوار

کماکان می‌تپد, با عشق مردم

دل آتش نشان‌ها

 زیر آوار
؟؟؟؟






 
 
            



دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: جمعه 1 بهمن 1395 01:33 ب.ظ

**تا,, سَر بِمُهر می ماند, رازها یم**

پنجشنبه 30 دی 1395 01:20 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: ** نگارش قلم من* مولود پورصفا **MASHA** ،



سالها بغضم را قورت دادم

اشکهایم را دور ریختم

راز هایم را,

خِفت 

دهانم را,,

چِفت 

اما امروز,,

چشمهایم,,

خون قِی کرد

زبانم نالید

و غرورم را

لِه کرد

همه راز هایم بر مَلا 

نُقلُ و گَپِ محفل ها 

جسم خمیده ام عصای دَغل بازان 

جانم را ناخن ,,

سپس به دندان کشیدند

ای کاش,,

چشمهایم را داغ می زدم


تا,,


سَر بِمُهر می ماند,

رازها یم

مولود**Masha**

10/12/2011




دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 دی 1395 07:06 ب.ظ

**نوازشی مرموزانه**

سه شنبه 28 دی 1395 09:51 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: ** نگارش قلم من* مولود پورصفا **MASHA** ،






با نوازشی مرموزانه

نقاب,,


از رُخش بَر کشید


هیچ نبود

.

و او


سالها

.
.
.

فقط


یک خیال,,


را در آغوش داشته


مولود **Masha**


17/02/2011



دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: سه شنبه 28 دی 1395 09:52 ب.ظ

حکایتی, در کتاب حدیقه الحقیقه سنایی آمده است که داستان همه انسانهاست.

دوشنبه 27 دی 1395 01:00 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: حکایت ها ،

حکایتی, در کتاب حدیقه الحقیقه سنایی آمده است که داستان همه انسانهاست.

دزدی, جامه مرد پاک سر شتی را می دزدد

و شادمانه به بستان می گریزد،

ولی مرد پاک سرشت,به جای تعقیب او,
به گورستان می رود

و شخص سومی که ماجرا را می بیند

گیج می شود و به او می گوید:

که آنکه جامه ترا دزدید به سمت باغ رفت.

چرا به گورستان می رو ی ؟

مرد دانا می گوید: عاقبت مرگ او را به این دیار می آورد.

و لخت و عور در قبرش خوا هند گذاشت.

و پاسخ اعمال خود را هم در برابر خدا باید بدهد.

پس فرار معنی ندارد.

و تنها این فریب زمانه است ,

که او را در دام خود گرفتار کرده است.





دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: دوشنبه 27 دی 1395 01:04 ب.ظ

**شاهینِ اقبال**

یکشنبه 26 دی 1395 01:06 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: ** نگارش قلم من* مولود پورصفا **MASHA** ،

مگر می شود آدم باشی و غم نداشته باشی


توی این روزگار چیزی کم نداشته باشی

*******
شاهینِ اقبال٬٬

بَر شانه هایم٬٬

َننِشَست

بَر فَرقِ سَرَم ٬

نِشست

و سَرم شکست

مولود**MASHA**






دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: یکشنبه 26 دی 1395 01:11 ب.ظ

** نهال هفتم **Moloud-Poursafa(masha)

شنبه 25 دی 1395 12:42 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: ** نگارش قلم من* مولود پورصفا **MASHA** ،
 




زمان برایم متوقف شده


عقربه های ساعتم,,


بعد از رفتن تو
.
.
.
بهم چسبیده,,

حرکت می کنند!!!
.
آخه,,

بیم از,
.
جدایی دارند !!

مولود**MASHA**

 22/08/2014



دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: دوشنبه 27 دی 1395 06:24 ب.ظ

**کلام شیطان**

جمعه 24 دی 1395 01:16 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: ** نگارش قلم من* مولود پورصفا **MASHA** ،



**حرفه ام ریا ,,سایه ام رها **



پاهای سایه ام,,

به بیراهه می روند 

دستانش کج است ,,

حلال و حرام نداند 

و چشم هایش,,

هرزه و آماده به خطا 

زبانش,,

یاوه گو و دغل باز 

گوشها یش,,

با کلام شیطان,,,

هما هنگ و هم نوا 

این هست

سایه من !!!!!

و اما,

خودم,,


به عبـــــادت و نـــیـــــا یش و نمــــــا یــش 


مولود **Masha**

** 23/04/2014 **چهار شنبه **




دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: جمعه 24 دی 1395 01:20 ب.ظ

** خدای زمینی ام **

چهارشنبه 22 دی 1395 11:47 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: ** نگارش قلم من* مولود پورصفا **MASHA** ،


مادرم


دعایم کن, که با دعایت،

دلم. خانه دردها. نیست

مولود Masha 






دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: پنجشنبه 23 دی 1395 12:15 ق.ظ

** اتاقی متروک**

سه شنبه 21 دی 1395 05:47 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: ** نگارش قلم من* مولود پورصفا **MASHA** ،







از صندوقچه ِچوبیِ کهنه ای


در اتاقی متروک


شال تِرمه ای به ارث بُرد


که فقط,,


در عزا ها پهن می شد!!!!


و همه رویا ی او ,,


خوانچه ای از نُقل و نبات


و پارچه های زربفت بود!!!
.
.
.
اما,,


همان,,


شال ترمه را


هم,,


برا یش نگشود ند !!!!


مولود**Masha**


19/06/2014



دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: چهارشنبه 22 دی 1395 12:29 ق.ظ

**با پیمانه شکستم**

دوشنبه 20 دی 1395 01:02 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: ** نگارش قلم من* مولود پورصفا **MASHA** ،




از چشم و نگاهت,


نوشیدم!!!

اما!!!
.
.

مستم نکرد !!!

در پسِ آن,,
.

مستی,,
.

دیگر ,,

دیدم !!!

مولود **MASHA**

14/10/2014





دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: دوشنبه 20 دی 1395 01:06 ب.ظ

**نوک قلم ذهنم,شکست **

یکشنبه 19 دی 1395 01:30 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: ** نگارش قلم من* مولود پورصفا **MASHA** ،


**رقاصی**


در افکارم,

می نویسم واژه هارا

ذهنم

جا سازی,کرده

 تا نقش کند ,روی کاغذ


قلم ذهنم براه بود,,و

 می نوشت

ناگاه,با عطسه ای

نوک قلم ذهنم,شکست
 
تا روبراه شدن قلم

فکرم رفت

رقاصی.

یکشنبه هجدهم تیر 1391 ساعت 19:35

مولود* masha*





دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: یکشنبه 19 دی 1395 01:39 ب.ظ

**ما دیکته می کنیم **

پنجشنبه 16 دی 1395 12:41 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: ** نگارش قلم من* مولود پورصفا **MASHA** ،

 

**از کتاب قلب پاییزی من **

**ما دیکته می کنیم **

دوست دارم
بنویسم .....
اما !!!!
با ,,

قلمِ,,,
آنها .....

هرگز !!!!

مولود **MASHA**

12/11/2014



دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: پنجشنبه 16 دی 1395 12:44 ب.ظ

** درمان دل شکسته ما، برگرد**

چهارشنبه 15 دی 1395 12:55 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: از دیگر شا عر ان ،

ای راحت دل، قرار جانها برگرد


درمان دل شکسته ما، برگرد


ماندیم در انتظار دیدار، ای داد


دلها همه تنگِ توست آقا برگرد . .

....؟؟؟؟؟؟؟؟

   

یا"حضورعشق" را

به تماشابنشینم یا... انتظار را؟

چشمی به راه دارم،

چشمی بر آسمان.

می آیی و

جهان راسبز خواهی کرد.


....؟؟؟؟؟؟؟؟







دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: پنجشنبه 16 دی 1395 01:05 ب.ظ

** Moloud-Poursafa(masha)-کتاب قلب پاییزی من **فردا ابدی ست **

سه شنبه 14 دی 1395 06:08 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: ** نگارش قلم من* مولود پورصفا **MASHA** ،


 
 


دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: پنجشنبه 23 دی 1395 06:18 ب.ظ

** نهال ششم *کتاب فردا ابدی ست Moloud-Poursafa(masha) **

سه شنبه 14 دی 1395 06:00 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: ** نگارش قلم من* مولود پورصفا **MASHA** ،


 
 


دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: سه شنبه 14 دی 1395 06:21 ب.ظ

**عشق و نوازش**

دوشنبه 13 دی 1395 01:10 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: ** نگارش قلم من* مولود پورصفا **MASHA** ،





با چتری از عشق و نوازشت


هرگز فرود و سقوطی ندارم



مولود **MASHA**


14/10/2014




دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: دوشنبه 13 دی 1395 01:12 ب.ظ

** بزرگی در بزرگواری است **

یکشنبه 12 دی 1395 01:55 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: سخنان بر گزیده ،


سالی رفت و سالی آمد

و همه مردم جهان به قدر یک سال بزرگتر شدند

اما اگر بزرگی را از سال و ماه جدا کنیم


و به زیبایی و نیکویی پیوند دهیم

آرزوی ما این است که مردمان

آنقدر بزرگ شوند

که بدانند بزرگی در بزرگواری است

و رستگاری همگان در مهربانی و همدردی است

ابوسعید گفت :

اگر در سرتاسر خاوران خاری در پای کسی رود

آن در پای من رفته است

و مسیح همه آلام بشری

را چون تاج خار بر سر خود نهاد

و احمد به وحی الهی گفت

شما هرگز به مقام نیکویی نخواهید رسید

مگر از آن چیزها که خود دوست می دارید

به دیگران کرامت کنید

دلا تا بزرگی نیاری به دست

به جای بزرگان نشاید نشست

نظامی

به قلم حسین الهی قمشه ای






دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: یکشنبه 12 دی 1395 02:01 ب.ظ

**زمزمه های نا مفهوم**

پنجشنبه 9 دی 1395 02:14 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: ** نگارش قلم من* مولود پورصفا **MASHA** ،





بقلمم حسودی می کنم

   هر چه در درون دارد

را ریز ریز بیرون ریزد

و شو د خالی

خالی از رنگ و ریا

خالی از لبریز بودن

و   شکل دهد کلمات را

با صفحات سفید

عشقبازی می کند

نثارشان می کند,

لعبت واژه ها را

و این آغازین را پایانی است ،

که هر بار جامه ای در بر کند

که گه خوش اقبال,

گه نگون بخت,

رنگ برنگ,

و مست و ملنگ


.


و اما من!!!!

با مغز چفت کرده

و زانوی در بغل گرفته

چمباتمه زده

به تیک تیک ساعت

گوش می کنم

رقص عقربه ها را می بینم

زمان مرا دوره کرده 

دیگر ریشخندش

به قاه قاه چندش آور

بدل شده,

 دامن کشان

و خش خش کنان

با زمزمه های نا مفهوم

دور ونزدیک می شود

و قلمم رقص کنان

نقطه های پایان را می گذارد .


مولود**MASHA**


23/09/2011



دیدگاه ها :
برچسب ها: زمزمه های نا مفهوم ، بقلمم حسودی می کنم ، خالی از رنگ و ریا ، عشقبازی می کند ، زمان مرا دوره کرده ، moloud-poursafa ، نقطه های پایان را می گذارد ،
آخرین ویرایش: جمعه 10 دی 1395 08:34 ب.ظ

** سالهاست٫ که کفش نوئی ندارم !**

دوشنبه 6 دی 1395 02:00 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: ** نگارش قلم من* مولود پورصفا **MASHA** ،
 

** سالهاست٫ که کفش نوئی ندارم !**


پا برهنه ,

در خاطراتِ کودکی ام ,خزیدم


باز تنبیه ,باز سرزنش


و مثلِ همیشه اخراج !


masha**مولود **


23/04/2015

 
 



دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: جمعه 10 دی 1395 08:41 ب.ظ

**شاید هر وقت دیگر**

یکشنبه 5 دی 1395 01:12 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: ** نگارش قلم من* مولود پورصفا **MASHA** ،

تک درختی شدم در این خاک ,,


که سالها ست خشکید ه ام ,,


نَه برگی ,,نَه باری ,,


سالها پیش,,


دارکوبی با نوکش مجروحم کرد 


لانه ماری شد بر تنم ,,


مار شد همزیستم ,,


که بیرون می خزید 


و با شکاری در تنش,,


به درون لانه می خزید ,,


نَه پرنده ای دیگر مأوا گرفت ,


نَه آوازی,,


بر سَرِ شاخه ام خوانده شد ,,


,,نَه سایه افکندم,,


بر رهگذری ,,
.
.
.

تک و تنها مانده ام ,,


پوسیده ام 


شاید امروز ,,


شاید فردا و


شاید هر وقت دیگر ,,


با بادی ,,



طوفانی بشکنم ,,



هر چند که سالهاست مرده ام 



مولود **Masha**


19/01/2011










دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: یکشنبه 5 دی 1395 01:14 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 8 1 2 3 4 5 6 7 ...