ساقی و میکده از ماست گر بگذارند زندگی ساغر و صهباست گر بگذارند می تراود ز نگاهت غزلِ عاطفه ها شعر چشمان تو شیواست گربگذارند

** زن چون تاج است**

شنبه 9 بهمن 1395 03:12 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: حکایت ها ،
یك مرد متاهل در مجلسى گفت:
زن همانند كفش است,
 كه هرگاه مرد اندازه دلخواهش را یافت،
مى تواند آن را عوض كند.

حاضران در مجلس به مرد خردمندى ,
كه در میانشان نشسته بود نگریستند
و نظرش را در مورد این سخن پرسیدند.

و اینك ببینید پاسخ مرد حكیم را:
حرف این مرد كاملا درست است؛
براى مردى كه خود را در حد پا بداند،
 زن چون كفش است!
 اما براى مردى كه خود را پادشاه مى پندارد،
 زن چون تاج است!

پس كلام گوینده را سرزنش نكنید،
فقط بدانید كه چگونه به خود مى نگرد.
-----------------

ﻣﻌﻠﻤﯽ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﮔﻔﺖ: ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﺧﺎﮎ ﻧﯿﺎﻭﺭﯼ, ﻧﻤﺮﻩ ﯼ
ﮐﺎﻣﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮﻧﻤﯽ ﺩﻫﻢ!
ﺷﺎﮔﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺍﯼ ﺍﺳﺘﺎﺩ! ﺍﮔﺮ ﺧﺎﮎ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﺑﯿﺎﻭﺭﻡ, ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﻤﺮﻩ ﯼ ﮐﺎﻣﻞ
ﻣﯽ ﺩﻫﯽ؟
ﮔﻔﺖ: ﺑﻠﻪ.
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﻣﺸﺘﯽ ﺧﺎﮎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻌﻠﻢ ﺁﻭﺭﺩ.
ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺳﻮﺍﻝ ﮐﺮﺩ: ﺍﯾﻦ ﺧﺎﮎ ﺍﺯ ﮐﺠﺎﺳﺖﻭ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺁﻭﺭﺩﯼ?!
ﮔﻔﺖ: ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﮔﺎﻡ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ, ﻣﻦ ﻫﻢ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺁﻭﺭﺩﻡ! ﻭ ﻫﻤﺎﻥ ﮔﻮﻧﻪﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺩﯼ, ﺑﻬﺸﺖ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ ﺍﺳﺖ.
ﻣﻌﻠﻢ ﮔﺮﯾﺴﺖ ﻭ ﻧﻤﺮﻩ ﯼ ﮐﺎﻣﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ.
------------

جمعه است و خفقان !
دلتنگی روزهای جمعه
این آخرین سرمایه ام را
با کسی قسمت نخواهم نکرد
سوار بر موج غزلی می سرایم با ردیف “آه”
باشد تا نبودت را گوشزد کرده باشم
تا بدانی
"دنیا بی تو جای خوبی نیست"
www.amirtaheri.ir

--------------------


در کشور دانمارک با قطار سفر میکردم..
بچه ای بسیار شلوغ میکرد..
خواستم او را آرام کنم به او گفتم اگر آرام باشد برای او شکلات خواهم خرید..
آن بچه قبول کرد و آرام شد..
قطار به مقصد رسید و من هم خیلی عادی از قطار پیاده شده و راهم را کشیدم و رفتم...
ناگهان پلیس مرا خواند و اعلام نمود شکایتی از شما شده مبنی بر اینکه به این بچه دروغ گفته ای....
به او گفته ای شکلات میخرم ولی نخریدی!!!
با کمال تعجب بازداشت شدم!!
در آنجا چند مجرم دیگر بودند مثل دزد و قاچاقچی!!!
آنها با نظر عجیبی به من مینگریستند که تو دروغ گفته ای آن هم به یک بچه!!!
به هر حال جریمه شده و شکلات را خریدم و عبارتی بر روی گذرنامه ام ثبت کردند که پاک نمودن آن برایم بسیار گران تمام شد!!!
آنها گدای یک بسته شکلات نبودند...
آنها نگران بدآموزی بچه شان بودند و اینکه اعتمادش را نسبت به بزرگترها از دست بدهد و فردا اگر پدر و مادرش حرفی به او زدند او باور نکند!!!

نقل از کتاب چرا عقب مانده ایم ؟
نوشته دکتر علی محمد ایزدی

----------------------


<div style="display:block;margin:5px auto;"><audio controls preload="none" style="width:94%;margin:0% 3%;"><source type="audio/mpeg" id="player" src="http://dl.myeasymusic.ir/music/95/6/mahasti - m/37%20Parastooha.mp3">مرورگر شما از Player ساپورت نمی کند.</audio><br /><a href="http://www.myeasymusic.ir" title="دانلود آهنگ جدید" target="_blank">دانلود آهنگ جدید</a></div>
----------------------

 




دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: شنبه 4 شهریور 1396 11:50 ق.ظ