ساقی و میکده از ماست گر بگذارند زندگی ساغر و صهباست گر بگذارند می تراود ز نگاهت غزلِ عاطفه ها شعر چشمان تو شیواست گربگذارند

*در شهری توریستی **

جمعه 30 مهر 1395 06:15 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: حکایت ها ،
در شهری توریستی در گوشه ای از دنیا درست
 هنگامی که همه در یک بدهکاری بسر می برند
 و هر کدام برمبنای اعتبارشان زندگی را گذران می کنند
 و پولی در بساط هیچکس نیست،
 ناگهان، یک مرد بسیار ثروتمندی وارد شهر می شود.
او وارد تنها هتلی که در این شهر ساحلی است می شود،
 اسکناس 100 یوروئی را روی پیشخوان هتل می گذارد
 و برای بازدید اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا می رود.
صاحب هتل اسکناس 100 یوروئی را برمی دارد
 و در این فاصله می رود و بدهی خودش را به قصاب می پردازد.
 قصاب اسکناس 100 یوروئی را برمی دارد
و با عجله سراغ دامداری می رود
 و بدهی خود را به او می پردازد.
دامدار، اسکناس 100 یوروئی را با شتاب
 برای پرداخت بدهی اش به تامین کننده
 خوراک دام که از او برای گوسفندانش یونجه و جو خرید کرده می دهد.
یونجه فروش برای پرداخت بدهی خود،
 اسکناس 100 یوروئی را با شتاب به شهرداری می برد
 و بابت عوارض ساخت و سازی که انجام داده به شهرداری می پردازد.
حسابدار شهرداری اسکناس را با شتاب به هتل می آورد.
 زیرا شهرداری به صاحب هتل بدهکار بود
و هنگامی که چند کارمند و بازرس از پایتخت به شهرداری
 این شهر آمده بودند یک شب در این هتل اقامت کرده بودند.
حالا دوباره هتل دار اسکناس را روی پیشخوان خود دارد.
در این هنگام توریست ثروتمند پس از بازدید اتاق های هتل برمی گردد
 و اسکناس 100 یوروئی خود را برمی دارد
 و می گوید از اتاق ها خوشش نیامد و شهر را ترک می کند.
در این پروسه هیچکس صاحب پول نشده است.
 ولی به هر حال همه شهروندان در این هنگام به هم بدهی ندارند
 همه بدهی هایشان را پرداخته
 و تسویه حساب کرده اند
 و ... این است تعریف ساده اقتصاد.
به همین دلیل است که می گویند انباشتن ثروت مجاز نیست،
 آن را باید به کار بگیری تا همه چرخ های اقتصاد به گردش درآید
 و همه اجتماع از گردش پول بهره ببرن!

جواد صادقی



 



دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: شنبه 4 شهریور 1396 11:55 ق.ظ

**محبت را دریغ نکنید**

پنجشنبه 29 مهر 1395 10:30 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: ** نگارش قلم من* مولود پورصفا **MASHA** ،


صورتی بشاش ,

زشت یا زیبا با چشمانی براق با نعمت جوانی .

اما همین صورت در دوران پیری,

 پر از چین و چروک و چشمها دیگر برقی ندارند.

 پر از یاس و نگرانی ست .

البته اینجا فقط از ظاهر نوشته شد  ه

 و درون و باطن  نادیده گرفته شد ه .

نگذارید  این نگاه ها نومید شوند

 و در انتظار بمانند.

محبت را دریغ نکنید,

 آنها تمام نیرو و جوانیشان را صرف کردند,

 با جان و دل محبت کردند .

هیچ بهانه ای را نه آنها و نه خدای آنها نمی پذیرد.
مولود** MASHA**





دیدگاه ها :
برچسب ها: moloud-poursafa ، با نعمت جوانی ، نگذارید این نگاه ها نومید شوند ، چشمها دیگر برقی ندارند ، هیچ بهانه ای را نه آنها و نه خدای آنها نمی پذیرد ، پر از یاس و نگرانی ست ، درون و باطن ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 17 آذر 1395 02:45 ب.ظ

** یه روزی میشه دیگه نمیتونین صورتشون رو ببوسید**

پنجشنبه 29 مهر 1395 12:08 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: حکایت ها ،


خانه ی یکی از دوستان دعوت بودیم همه بودند

ولی علیرضا خان نبود حالش را پرسیدیم پسرش گفت :

خوابیده ،بعد از اتمام نهار او آمد دوستان از دیدن او خوشحال شدند.

بعد از احوال پرسی ، او آرام در کنار ما نشست ،

مدت 3سال بود که او در جمع دوستان نبود

و فرزندانش همواره می گفتند که او مریض است .

اما هر باری که او را می دیدیم احساس نمی کردیم که بیمار باشد،

او مردی مهربان و خوش اخلاقی بود ،

اما پیری باعث گوشه گیری او شده بود.

وقتی لب به سخن گشود،

دریافتم که درد عظیمی در سینه دارد که نمی تواند

جایی برای خالی کردن آن پیدا کند،

می گفت :بچه ها گفتند نباید بیرون بیایم تا مهمانان نرفتند .

پرسیدم چرا؟

گفت : می گویند که زیاد حرف می زنم

و آبرروی همه را می برم !

با گفتن این جمله اشک در چشمان پیرمرد حلقه زد

و از ترس اینکه نا خود آگاه بغضش بترکد خیره شد

به زمین که در همان لحظه دستش را گرفتند

وبردند در اتاقش ،

حتی با هیچ کسی خدا حافظی نکرد، آرام و بی صدا رفت...

تحمل آنجا بدون او برایم درد آورشده بود،

هر کسی حرف می زد و می خندید

من فقط به او فکر می کردم که او در چه حالی است ؟

حتما می گرید، نمی دانم .

وای بر بعضی ها !

هرگز نمی دانستم ما انسانها تا این حد ظالم هستیم

حتی بر عزیزترین کسان خود رحم نمی کنیم .

خدای من ! اصلا نمی توانستم آرام بگیرم ،

دلم می خواست و دوست داشتم

فریاد بزنم و بگویم: حق او زندان نیست !

از سیمای پیرمرد دریافته بودم

که به گذر روزگار تاسف می خورد

که چگونه بچه ها را با امید بزرگ کرده تا در پیری عصای دستش باشد.

نگاه های معنی دار و اشک آلود اومرا سخت تکان داد

و به یاد دوران پیری خودم انداخت

که روزی فراخواهد رسید که من هم بخواهم حرفی را بزنم

و این حرف زدنم باعث آبرو ریزی عزیزانم شود!

*ما هر روز شاهد پیری و حتی مرگ دیگران هستیم،

ولی هیچگاه باور نمی کنیم

که روزی ماهم به همین سرنوشت گرفتار می شویم.

در حقیقت همه می دانیم

ولی خود را به غفلت و نادانی می زنیم.

ولی افسوس که هرگز عبرت نمی گیریم

گویی پیری و مرگ فقط برای دیگران است

نه برای ما.

اگر ما بدانیم که البته می دانیم

خود را به نافهمی می زنیم که پیران هم روزگاری

مثل جوانان نیرو داشته و محتاج کسی برای برخاستن

از زمین نبوده اند و روزگار او را محتاج حمایت ما نموده است ،

هرگز با تحقیر و تحکم با او برخورد نمی کردیم.

ما در برخورد با پیران به آنها رحم نکنیم،

بلکه به خود رحم کنیم که مثل آنها روزی نیازمند

حمایت دیگران خواهیم بود و این کاشته ی خود را درو خواهیم کرد!

آیا به راستی این پیران نیکی نکرده اند تا ثمره آنرا بچشند .

.خیلی از پیران را می شناسم که برای خانواده ها

بسیار مهربان بوده اند، حال خود با نامهربانی مواجه اند!

شاید آن عطوفت ها و مهربانی های که ثمر نداده

و دانه ها پوچ و یا مورچه ها خورده اند

که ازآنها اثری مشاهده نمی گردد.

نمی دانم ، ولی اینقدر می دانم که این روزگار دیر

یا زود بر خود ما نیز تکرار خواهد شد.

درک این حقیقت تمام استخوانهایم را می سوزاند

و از همین حالا احساس می کنم

که چه بد روزی را در انتظار داریم.

پس چه بهتر تا خود به آنجا نرسیده ایم،

به والدینمان و کسانی کمک کنیم که حالا رسیده اند.

تا شاید فردا فرزندانمان و دیگران هم به ما کمک کنند.

*قدر پدر و مادرتون رو بدونید

یه روزی میشه دیگه نمیتونین صورتشون رو ببوسید

روزی که مجبورید خاکشون ببویسد..




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 27 بهمن 1395 01:42 ب.ظ

**در محکمه عدل الهی ,محکوم تان می کنیم **

پنجشنبه 29 مهر 1395 11:55 ق.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: ** نگارش قلم من* مولود پورصفا **MASHA** ،

در دادگاه الهی ,


بدون وکیل و هیئت منصفه


محکوم تان می کنیم


شاهد ما ن هم اوست


مدرک مان ,


مردم زجر کشیده ,گرسنگان و گورستان های ما ست


ای قدرت مندان و دولت مندان


در محکمه عدل الهی


ننگ های تان رو می شو ند


لرزان و هراسان می شوید

بدانید ,


این عمر به سر   آید


گور ی برایتان فراهم آید


شاید .......

مولود **MASHA**

جمعه ساعت10


  8/07/2016







دیدگاه ها :
برچسب ها: به ناکامی بودیم ورفتیم ، moloud-poursafa ، دادگاه الهی ، ای قدرت مندان و دولت مندان ، گرسنگان و گورستان ها ، شاید ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 27 بهمن 1395 01:43 ب.ظ

** ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﻗﺖ ﻭ ﺗﺎﻣﻞ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟**

دوشنبه 26 مهر 1395 07:20 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: حکایت ها ،

آﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻼﻣﻪ ﺑﺮﻗﻌﯽ ﻗﻤﯽ ﺩﺭ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﺪ :

ﺩﺭ ﺧﺎﻃﺮﻡ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﻋﯿﺎﺩﺕ ﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﺻﻒ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮﺩﻡ

ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﯾﮏ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺷﺨﺼﯽ ﺟﻠﻮﯼ ﻣﻦ ﺗﻮﻗﻒ ﮐﺮﺩ

ﻭ ﺳﺮﻧﺸﯿﻦ ﺁﻥ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﺻﺪﺍ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :

ﺁﻗﺎﯼ ﺑﺮﻗﻌﯽ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ ﺑﺎﻻ !

ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﻭﺍﻋﻆ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺁﻗﺎﯼ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﺍﺳﺖ .

ﺳﻮﺍﺭ ﺷﺪﻡ، ﭘﺲ ﺍﺯ ﺳﻼﻡ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻟ ﭙﺮﺳﯽ ، ﺍﯾﺸﺎﻥ ﮔﻔﺖ :

ﺁﻗﺎﯼ ﺑﺮﻗﻌﯽ ﮐﺠﺎﯾﯿﺪ؟

ﭼﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟ﺧﺒﺮﯼ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻧﯿﺴﺖ؟

ﮔﻔﺘﻢ:ﺟﻨﺎﺏ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﻋﻘﺎﯾﺪﻡ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﻧﺸﯿﻦ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ

ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﻋﻘﺎﯾﺪﻡ ﭼﯿﺴﺖ ،ﺷﺎﯾﺪ ﻣﺮﺍ ﺳﻮﺍﺭ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩﯾﺪ .

ﮔﻔﺖ: ﻣﮕﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯿﺪ؟

ﮔﻔﺘﻢ :ﻣﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ ﺭﻭﺿﻪ ﺧﻮﺍﻧﯽ ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ،

ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺭﻭﺿﻪﺧﻮﺍﻧﯽ ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ !

ﮔﻔﺖ : ﭼﺮﺍ؟

ﮔﻔﺘﻢ : ﭼﻮﻥ ﺭﻭﺿﻪ ﺧﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ،

ﺍﮐﺜﺮﺍ ﺿﺪ ﻗﺮﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺑﺎ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻭ ﺍﺋﻤﻪ ﺩﺷﻤﻨﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ .

ﺁﻗﺎﯼ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﮔﻔﺖ : ﺣﺘﯽ ﻣﻦ؟ !

ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺁﯾﺎ ﻣﻨﺒﺮ ﻫﻢ ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ؟

ﮔﻔﺘﻢ : ﺁﺭﯼ ﻣﻨﺒﺮ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ!

ﮔﻔﺖ : ﭼﺮﺍ؟

ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻔﻬﯿﻢ ﻣﻄﻠﺐ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻢ :

ﺁﻗﺎﯼ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﯾﺎﺩﺗﺎﻥ ﻫﺴﺖ ﺩﺭ ﺩﻫﻪ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺑﻪ ﻣﻨﺒﺮ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ؟

ﮔﻔﺖ:ﺁﺭﯼ!

ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﻦ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺭﺩ ﻣﯽﺷﺪﻡ،

ﺻﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﺭﺍﺷﻨﺎﺧﺘﻢ ﻭ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻡ ﮐﻪ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮﻡ ،

ﻭ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﻣﯽﮔﻔﺘﯽ ﺍﻣﺎﻡ ﺩﺭ ﺷﮑﻢ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ!

ﮔﻔﺖ : ﺑﻠﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﻣﺎ ﺫﮐﺮ ﺷﺪﻩ!

ﻣﻘﺼﻮﺩ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﺭﻭﺍﯾﺎﺗﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﻻﻟﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺮ ﻋﻠﻢ ﺍﻣﺎﻡ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺗﻮﻟﺪ،

ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺭﻭﺍﯾﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ،

( ﺍﻣﺎﻡ ﺩﺭ ﺷﮑﻢ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺳﺘﻮﻧ ﻬﺎﯼ ﻧﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺍﻭﺳﺖ، ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ )

ﮔﻔﺘﻢ :

ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﺍﻭﻻ ﺿﺪ ﻗﺮﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ :

« ﻭَﺍﻟﻠَّـﻪُ ﺃَﺧْﺮَﺟَﮑُﻢ ﻣِّﻦ ﺑُﻄُﻮﻥِ ﺃُﻣَّﻬَﺎﺗِﮑُﻢْ ﻟَﺎ ﺗَﻌْﻠَﻤُﻮﻥَ ﺷَﯿْﺌًﺎ

ﻭَﺟَﻌَﻞَ ﻟَﮑُﻢُ ﺍﻟﺴَّﻤْﻊَﻭَﺍﻟْﺄَﺑْﺼَﺎﺭَ ﻭَﺍﻟْﺄَﻓْﺌِﺪَﺓَ ۙ ﻟَﻌَﻠَّﮑُﻢْ ﺗَﺸْﮑُﺮُﻭﻥَ .»

( ﺳﻮﺭﻩ ﺷﺮﯾﻔﻪ ﻧﺤﻞ : ﺁﯾﻪ78 )

ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺎلی که ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ،

ﺍﺯ ﺷﮑﻢ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﺘﺎﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﮔﻮﺵ ﻭ ﭼﺸﻢ ﻭ ﺩﻝ ﺩﺍﺩ،

ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺳﭙﺎﺳﮕﺰﺍﺭﯼ ﮐﻨﯿﺪ.

ﺛﺎﻧﯿﺎ ، ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﻨﺒﺮ ﮔﺮﯾﺰ ﺑﻪ ﺻﺤﺮﺍﯼ ﮐﺮﺑﻼ ﺯﺩﯼ ﻭ ﮔﻔﺘﯽ :

ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ( ﻉ ) ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﮐﻮﻓﻪ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ،

« ﺣﺮ » ﺟﻠﻮﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺑﻪ ﮐﻮﻓﻪ ﺑﺮﺳﺪ.

ﺍﻣﺎﻡ ﻧﺎﮔﺰﯾﺮ ﺭﺍﻩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﮔﺮﻓﺖ

ﻭ « ﺣﺮ » ﻧﯿﺰ ﺁن ها ﺭﺍﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ

ﺗﺎ ﺍین که ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﺳﺐ ﺍﻣﺎﻡ( ﻉ ) ﻗﺪﻡ ﺍﺯ ﻗﺪﻡ ﺑﺮﻧﺪﺍﺷﺖ

ﻭ ﻫﺮﭼﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﮐﺎﺏ ﺯﺩ ﻭ ﮐﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﻧﻬﯿﺐ ﺯﺩ ﻭ ﻫﯽ ﮐﺮﺩ،

ﻣﺮﮐﺒﺶ ﺣﺮﮐﺖ ﻧﮑﺮﺩ، ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺎﻧﺪ ﻣﺘﺤﯿﺮ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺍﺳﺐ ﺣﺮﮐﺘﯽ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ ،

ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﻋﺮﺑﯽ ﺭﺍ ﯾﺎﻓﺖ ،ﺍﻣﺎﻡ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﺯﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ :

ﻧﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﭼﯿﺴﺖ؟

ﻋﺮﺏ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﻏﺎﺿﺮﯾﻪ ( ﻗﺎﺫﺭﯾﻪ ) ،

ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ( ﻉ ) ﺳﻮﺍﻝ ﮐﺮﺩ :ﺩﯾﮕﺮ ﭼﻪ ﺍﺳﻤﯽ ﺩﺍﺭﺩ؟
ﻋﺮﺏ ﮔﻔﺖ : ﺷﺎﻃﯽ ﺍﻟﻔﺮﺍﺕ ، ﺍﻣﺎﻡ ﭘﺮﺳﯿﺪ :

ﺩﯾﮕﺮ ﭼﻪ ﺍﺳﻤﯽ ﺩﺍﺭﺩ؟ﮔﻔﺖ : ﻧﯿﻨﻮﺍ ، ﺍﻣﺎﻡ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺩﯾﮕﺮ ﭼﻪ ﺍﺳﻤﯽ ﺩﺍﺭﺩ؟

ﮔﻔﺖ : ﮐﺮﺑﻼ! ﺍﻣﺎﻡﺣﺴﯿﻦ ( ﻉ ) ﻓﺮﻣﻮﺩ :

ﻫﺎﻥ ، ﻣﻦ ﺍﺯ ﺟﺪﻡ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺧﻮﺍﺑﮕﺎﻩ ﺷﻤﺎ ﮐﺮﺑﻼ ﺍﺳﺖ؛

ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﮔﻔﺘﻢ:

ﺁﻗﺎﯼ ﻓﻠﺴﻔﯽ !ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍﯼ ﻣﻨﺒﺮ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯽ

ﺩﺭ ﺷﮑﻢ ﻣﺎﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﻭ ﻗﺮﺁﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ

( ﭼﻄﻮﺭ ، ﺑﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪ ﺍﻭﻝ ﺍﺳﺒﺶ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺖ

ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﻣﺎﻡ ( ﻉ) ،ﻭ ﺗﺎﺯﻩ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﺮﺳﯿﺪﻥ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻋﺮﺏ ﺑﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﻣﺤﻞ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺖ؟

ﺟﻨﺎﺏ ﻓﻠﺴﻔﯽ !

ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﺍﻣﺎﻣﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﯾﺪ؟

ﮐﻪ ﻧﻌﻮﺫﺑﺎﻟﻠﻪ ﺍﺳﺒﺶ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻣﻄﻠﻊ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؟

ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﺣﺐ ﺍﺋﻤﻪ؟

ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﻣﻌﺎﺭﻑ ﺍﺳﻼﻡ؟

ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﻗﺖ ﻭ ﺗﺎﻣﻞ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟

خاطره ای از آیت الله برقعی




دیدگاه ها :
برچسب ها: آﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻼﻣﻪ ﺑﺮﻗﻌﯽ ﻗﻤﯽ ، moloud-poursafa ، ﺁﻗﺎﯼ ﻓﻠﺴﻔﯽ !ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍﯼ ﻣﻨﺒﺮ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯽ ﺩﺭ ﺷﮑﻢ ﻣﺎﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﻭ ﻗﺮﺁﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ ، ﭼﻄﻮﺭ ، ﺑﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪ ﺍﻭﻝ ﺍﺳﺒﺶ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺖ ، ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﺍﻣﺎﻣﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﯾﺪ؟ ﮐﻪ ﻧﻌﻮﺫﺑﺎﻟﻠﻪ ﺍﺳﺒﺶ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻣﻄﻠﻊ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؟ ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 17 آذر 1395 02:46 ب.ظ

** **فردا ابدی ست ,مادرم خدای زمینی ام,جهان در انتظار توست ** **

یکشنبه 25 مهر 1395 01:00 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: ** نگارش قلم من* مولود پورصفا **MASHA** ،
 


**فردا ابدی ست  ,مادرم خدای زمینی ام,جهان در انتظار توست **



دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: چهارشنبه 17 آذر 1395 02:46 ب.ظ

نمایش اسلاید مولود پورصفا *فردا ابدی ست *

جمعه 23 مهر 1395 12:51 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: ** نگارش قلم من* مولود پورصفا **MASHA** ،
 



دیدگاه ها :
برچسب ها: شعر مولود پورصفا ، moloud-poursafa ، کتاب فردا ابدی ست:مولود پورصفا | شهر کتاب آنلاین ، کتاب فردا ابدی ست ،
آخرین ویرایش: شنبه 24 مهر 1395 12:41 ب.ظ

**یا امام حسین ( ع)**

پنجشنبه 22 مهر 1395 08:00 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: ** نگارش قلم من* مولود پورصفا **MASHA** ،
با دستهای رنگین,,


از خونِ ما !!!


بشکن زدید,,


تا برقصیم !!!


تن بذلت نداده و
.
.

اما !!!

.
حسین وار,,
.

.

جان می دهیم !!

و
.

.
.
ایستاده می میریم !!


مولود **MASHA**


یکشنبه **26/10/2014**




دیدگاه ها :
برچسب ها: با دستهای رنگین از خونِ ما ، moloud-poursafa ، خونِ ما تن بذلت نداده ، ایستاده می میریم ، حسین وارجان می دهیم ، بشکن زدید ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 24 آذر 1395 01:39 ب.ظ

**عشق های امروزی **

دوشنبه 19 مهر 1395 08:00 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: کاریکلماتور**مولود پورصفا** MASHA** ،

عشق آلزایمر گرفته,

 در قلبها جای نمی گیرد,,

 در چشمها می نشیند

 و یک چشم بر هم زدن می افتد

 و تمام !




دیدگاه ها :
برچسب ها: عشق های امروزی ، آلزایمر ، یک چشم بر هم زدن ، قلب ، moloud-poursafa ، masha ، مولود پورصفا ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 17 آذر 1395 02:47 ب.ظ

** Lara Fabian **« من بیمار هستم »**

شنبه 17 مهر 1395 12:36 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: از دیگر شا عر ان ،
« من بیمار هستم »
دیگر رویایی ندارم
دیگر سیگار نمی کشم
دیگر حتی داستانی هم ندارم
بدون تو کدر و پستم
بدون تو زشت و ناپسندم
مانند یتیمی در خوابگاه هستم
دیگر دلم نمی خواهد زندگی کنم زندگی من !
وقتی می روی زندگیم متوقف می شود
دیگر زندگی ندارم حتی بسترم
به سکوی ایستگاه تبدیل شده است
وقتی تو می روی
من بیمار هستم کاملا بیمارهستم
مانند زمانی که مادرم شب هنگام بیرون می رفت
و مرا با ناامیدیم تنها می گذاشت
من بیمار هستم کاملا بیمار هستم
تو می رسی هیچ کس نمی داند چه زمانی
تو دوباره بازمی گردی هیچ کس نمیداند کجا
بزودی دو سال می شود
که تو بی تفاوت شده ای
مانند یک صخره
مانند یک گناه
به تو آویخته ام
خسته ام
ناتوان شده ام
از وانمود کردن به خوشبخت بودن
وقتی آنها آنجا هستند
تمام شبها می نوشم
اما همه ی نوشیدنیها
برای من یک طعم دارند
و همه ی کشتی ها پرچم تو را برافراشته اند
دیگر نمی دانم کجا بروم
تو همه جا هستی
من بیمار هستم کاملا بیمار هستم
خونم را در پیکر تو می ریزم
و مانند پرنده ای مرده هستم
هنگامی که تو خفته ای
من بیمار هستم کاملا بیمار هستم
تو مرا از تمام ترانه هایم محروم کردی
تو مرا از تمام واژه هایم خالی کردی
با این همه قبل از تو ذوقی داشتم
این عشق مرا می کشد و اگر ادامه یابد
بی کس و تنها مانند یک بچه ی احمق
کنار رادیوام در خود تلف می شوم
در حال گوش دادن به صدای خاص خودم که خواهد خواند
من بیمار هستم کاملا بیمار هستم
مانند زمانی که مادرم شب هنگام بیرون می رفت
و مرا با ناامیدیم تنها می گذاشت
من بیمار هستم آری درست است بیمار هستم
تو مرا از تمام ترانه هایم محروم کردی
تو مرا از تمام واژه هایم خالی کردی
و من قلبی کاملا بیمار دارم
که با سنگرها محاصره شده است
می شنوی؟ بیمار هستم

   


دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: شنبه 4 شهریور 1396 12:15 ب.ظ

** حامد عسکری**

جمعه 16 مهر 1395 09:00 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: از دیگر شا عر ان ،

دوست که دلخوشی ام بود فقط خنجر زد


دشمنان را بسپارید که مرهم بدهند


خسته ام مثل یتیمی که از او فرفره ای


بستانند و به او فحش پدر هم بدهند


حامد عسکری





دیدگاه ها :
برچسب ها: حامد عسکری ، خنجر ، فرفره ، یتیم ، فحش پدر هم بدهند ، دوست ، moloud-poursafa ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 17 آذر 1395 02:47 ب.ظ

**غیرت و صلابت**

سه شنبه 13 مهر 1395 07:30 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: کاریکلماتور**مولود پورصفا** MASHA** ،

غیرت و صلابتم را با ثروت  تاخت  زدم !!


*****

کوسه ها خوردنِ انسانها را تحریم کردند,,


 بعلت فاسد بودن و فقدان انسانیت !!








 



دیدگاه ها :
برچسب ها: غیرت و صلابت ، moloud-poursafa ، فاسد بودن ، ثروت تاخت زدم ، کوسه ، تحریم ، مولود پورصفا masha ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 17 آذر 1395 02:48 ب.ظ

**و این خداست که همیشه همراه ماست **

سه شنبه 6 مهر 1395 07:00 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: ** نگارش قلم من* مولود پورصفا **MASHA** ،
*************

ریش و قیچی دستِ شما ست ,,


اما جانمان دستِ خداست !!







دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: خدا ، مولود پورصفا ، moloud poursafa ، جان ، و این خداست که همیشه همراه ماست ، ریش و قیچی ، MASHA ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 17 آذر 1395 02:48 ب.ظ

**داستان واقعی **

یکشنبه 4 مهر 1395 02:00 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: حکایت ها ،


داستانی است درمورد اولین دیدار "امت فاكس"،

نویسنده و فیلسوف معاصر، ‌از آمریكا،

هنگامی كه برای نخستین بار به رستوران سلف سرویس رفت.

وی كه تا آن زمان هرگز به چنین رستورانی نرفته بود،

در گوشه ای به انتظار نشست،

با این نیت كه از او پذیرایی شود.


اما هرچه لحظات بیشتری سپری میشد،

ناشكیبایی او از اینكه می دید پیشخدمت ها,

كوچكترین توجهی به او ندارند، شدت گرفت.

از همه بدتر اینكه مشاهده می كرد

كسانی كه پس از او وارد شده بودند،

در مقابل بشقابهای پر از غذا

نشسته و مشغول خوردن بودند.

وی با ناراحتی به مردی كه

بر سر میز مجاور نشسته بود، نزدیك شد

و گفت: من حدود بیست دقیقه است

كه در ایجا نشسته ام بدون آنكه

كسی كوچكترین توجهی به من نشان دهد.

حالا می بینم شما كه پنج دقیقه پیش وارد شدید،

با بشقابی پر از غذا در مقابل من،

اینجا نشسته اید! موضوع چیست؟

مردم این كشور چگونه پذیرایی می شوند؟

مرد با تعجب گفت:

اینجا سلف سرویس است،

سپس به قسمت انتهایی رستوران،

جایی كه غذاها به مقدار فراوان چیده شده بود،

اشاره كرد و ادامه داد به آنجا بروید،

یك سینی بردارید هر چه می خواهید انتخاب كنید،

پول آنرا بپردازید،

بعد اینجا بنشینید و آنرا میل كنید!

امت فاكس ,كه قدری احساس حماقت میكرد،

دستورات مرد را پی گرفت،

اما وقتی غذا را روی میز گذاشت،

ناگهان به ذهنش رسید,

كه زندگی هم در حكم سلف سرویس است.

همه نوع رخدادها، فرصتها،

موقعیتها، شادیها، سرورهاو غم ها

در برابر ما قرار دارد،

درحالی كه اغلب ما بی حركت

به صندلی خود چسبیده ایم

و آنچنان محو این هستیم

كه دیگران در بشقاب خود چه دارند

و دچار شگفتی شده ایم

از اینكه چرا او سهم بیشتری دارد

كه هرگز به ذهنمان نمی رسد

خیلی ساده از جای خود برخیزیم

و ببینیم چه چیزهایی فراهم است،

سپس آنچه میخواهیم برگزینیم.

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد،

به دلیل آنست,

كه شما هم چیز زیادی از او نخواسته اید.





دیدگاه ها :
برچسب ها: امت فاكس ، زندگی هم در حكم سلف سرویس ، به صندلی خود چسبیده ایم ، خیلی ساده از جای خود برخیزیم ، ببینیم چه چیزهایی فراهم ، وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمیدهد ، كه شما هم چیز زیادی از او نخواسته اید ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 17 آذر 1395 02:48 ب.ظ

**دو کوتاه بلند معنا **

جمعه 2 مهر 1395 03:02 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: ** نگارش قلم من* مولود پورصفا **MASHA** ،

*قار و قور شکم فقرا ,,


 رعد و برق را خجالت زده کرد.*

***


* از اشتها ی سیری نا پذیرش,,


 بوی گند بلند می شد .*







دیدگاه ها :
برچسب ها: رعد و برق ، اشتها ، قار و قور ، خجالت زده ، فقرا ، masha ، مولود پورصفا ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 17 آذر 1395 02:49 ب.ظ