ساقی و میکده از ماست گر بگذارند زندگی ساغر و صهباست گر بگذارند می تراود ز نگاهت غزلِ عاطفه ها شعر چشمان تو شیواست گربگذارند

* ....... تا روز قیامت**از کتاب قلب پاییزی من **

چهارشنبه 30 فروردین 1396 12:18 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: ** نگارش قلم من* مولود پورصفا **MASHA** ،


* ....... تا روز قیامت**

حتی آبِ دهانم را,

به رویت,

نمی اندازم !!
تا
روزِ محشر

مرا مؤ ا خذه نکند ,

که چرا,,

مرا آلوده کردی ؟؟

مولود **MASHA**




دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: شنبه 4 شهریور 1396 12:49 ب.ظ

**سایه جان رفتنی هستیم بمانیم که چه!عارف لرستانی ، روحت شاد **

شنبه 26 فروردین 1396 02:15 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: از دیگر شا عر ان ،
سایه جان ,رفتنی هستیم ,بمانیم, که چه!!
 


زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه!
درس این زندگی از بهر ندانستن ماست
اینهمه درس بخوانیم و ندانیم که چه!
خود رسیدیم به جان نعش عزیزی هر روز
دوش گیریم و به خاکش برسانیم که چه!
آری این زهر هلاهل به تشخّص هر روز
بچشیم و به عزیزان بچشانیم که چه!
دور سر هلهله و هاله شاهین اجل
ما به سرگیجه کبوتر بپرانیم که چه!
کشتیی را که پی غرق شدن ساخته اند
هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه!
قسمت خرس و شغال است خود این باغ مویز
بیثمر غوره ی چشمی بچلانیم که چه!
بدتر از خواستن این لطمه ی نتوانستن
هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه!
ما طلسمی که قضا بسته ندانیم شکست
کاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه!
گر رهایی ست برای همه خواهید از غرق
ورنه تنها خودی از لجّه رهانیم که چه!
ما که در خانه ایمان خدا ننشستیم
کفر ابلیس به کرسی بنشانیم که چه!
قاتل مرغ و خروسیم
یکیمان کمتر اینهمه جان گرامی بستانیم که چه!

مرگ ٬ یکبار مثل دیدم و شیون یکبار
اینقدر پای تعلل بکشانیم که چه!
شهریارا دگران فاتحه از ما خوانند
ما همه از دگران فاتحه خوانیم که چه!
 

 



دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: شنبه 26 فروردین 1396 02:54 ب.ظ

**بیژن الهى**

چهارشنبه 23 فروردین 1396 12:34 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: از دیگر شا عر ان ،

چگونه مى توانستم تو را فاش كنم كه حتى


برهنگیت را از تن در آورده بودى؟

بیژن الهى




دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 فروردین 1396 12:38 ب.ظ

**الماس وجودتان را کشف کنید**

چهارشنبه 23 فروردین 1396 12:19 ب.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: حکایت ها ،

الماس وجودتان را کشف کنید

می گویند کشاورزی افریقایی در مزرعه اش

زندگی خوب و خوشی را با همسر و فرزندانش داشت.

یک روز شنید که در بخشی از افریقا معادن الماسی کشف شده اند

و مردمی که به آنجا رفته اند ، با کشف الماس به ثروتی افسانه ای دست یافته اند .

او که از شنیدن این خبر هیجان زده شده بود ،

تصمیم گرفت برای کشف معدنی الماس به آنجا برود.

بنابر این زن و فرزندانش را به دوستی سپرد

و مزرعه اش را فروخت و عازم سفر شد .

او به مدت ده سال افریقا را زیر پا می گذارد

و عاقبت به دنبال بی پولی ، تنهایی و یاس

و نومیدی خود را در اقیانوس غرق می کند .

اما زارع جدیدی که مزرعه را خریده بود ،

روزی در کنار رودخانه ای که از وسط مزرعه میگذشت ،

چشمش به تکه سنگی افتاد که درخشش عجیبی داشت .

او سنگ را برداشت و به نزد جواهر سازی برد .

مرد جواهر ساز با دیدن سنگ گفت

که آن سنگ الماسی است که نمی توان قیمتی بر آن نهاد.

مرد زارع به محلی که سنگ را پیدا کرده بود رفت

و متوجه شد سرتاسر مزرعه پر از سنگهای الماسی است

که برای درخشیدن نیاز به تراش و صیقل داشتند.
مرد زارع پیشین بدون آنکه زیر پای خود را نگاه کند ،

برای کشف الماس تمام افریقا را زیر پا گذاشته بود ،

حال آنکه در معدنی از الماس زندگی می کرد !

در وجود هر یک از ما معدنی از الماس وجود دارد

که نیاز به صیقل دارد ؛ معمولا آنچه که می خواهیم ،

هر آنچه آرزوی رسیدن به آن را داریم

و بالاخره تحقق همه ی آرزوهایمان در اطرافمان قرار دارد ،

اما افسوس که متوجه ی آن نمی شویم.

در حالی که می بایست آستین ها را بالا زد

و با برنامه ریزی و تلاش و کوشش صحیح

الماس وجودی مان را جلا ببخشیم.

 ------------

برای من، ماجرای مردی را تعریف کردند که دوستش به زندان افتاده بود
او شبها کف اتاق می‌خوابید تا از آسایشی لذت نبرد که دوست زندانی اش از آن محروم است
چه کسی... چه کسی برای ما روی زمین خواهد خوابید؟

آلبر کامو

-----------------------

تو
چون دست‌های‌ من
چون اندیشه‌های‌
سوگوار این روزهای‌ تلخ
و چون تمام یادها
از من جدا نخواهی‌ شد...
.
  نادر_ابراهیمى


راهی به گذشته وجود ندارد همه این را می‌دانند و حالا در دنیای واقعی همه چیز آن قدر عوض شده است که انگار تمام گذشته باید فراموش شود

مایکل فرین | از کتاب جاسوس‌ها
ترجمه: کیهان بهمنی



دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: شنبه 4 شهریور 1396 12:48 ب.ظ

**زندگی من , عشق من **

چهارشنبه 23 فروردین 1396 09:43 ق.ظ

نویسنده : مولود Masha پورصفا((Moloud Poursafa))
ارسال شده در: **متفرقه ** ،
 



Hast du die Kraft, meine Liebe
Um eine Perle in tiefen Gewässern zu suchen
Wenn du noch Mut hast
Um mit mir zu reden

Sag mir, mein Leben, meine Liebe
Das Leben spielt ein Spiel auf uns könnte es sein
Ich bin im Zustand fast wie Müdigkeit
Ihre Gefühle sind verwirrt könnte es sein

Löschen Sie es, manchmal muss man wieder anfangen
Das Leben aufzuheben
Löschen Sie es, manchmal muss man den Schiefer sauber wischen
Alles vergessen

Ich will das Leben in vollen Zügen leben
Als ob heute der letzte Tag ist.
Kommen Sie, was kann
 ich möchte es begrüßen und weitergehen
 ---------------

<<< Do you have the strength, my love
To search for a pearl in deep waters
If you still have courage left
to talk to me bout love

Tell me, my life, my love
Life plays a game on us could it be
I'm in state almost like fatigue
your feelings are confused could it be

Erase it, sometimes one needs to begin again
to nullify life
Erase it, sometimes one needs to wipe the slate clean
To forget everything

I wanna live life to the fullest
as if today is the last day
Come what may, i wanna greet it and move on




دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 فروردین 1396 01:01 ب.ظ